ابراهيم عاملي ( موثق )

363

تفسير عاملي ( فارسي )

قل تعالوا قل تعالوا گفت حىّ اى ستوران فسرده رگ و پى گر نيايند اى نبى غمگين مشو زان دو بىتمكين تو پر از كين مشو گوش بعضى زين تعالوها كر است هر ستورى را صطبلى ديگر است منقبض گردند بعضى زين قصص زان كه هر مرغى جدا دارد قفس خود ملايك نيز ناهمتا بدند زين سبب بر آسمان صف صف شدند كودكان گرچه بيك مكتب درند در سبق هر يك ز يك بالاترند صد هزاران گوشها گر صف زنند جمله محتاجان چشم روشنند هر كسى كو از صف دين سركش است ميرود سوى صفى كان ناخوش است تو ز گفتار تعالوا كم مكن كيميائى بس شگرف است اين سخن گر كسى گردد ز گفتارت نفير كيميا را هيچ از وى وا مگير اين زمان گرم است نفس كافرش گفت تو شورش دهد در آخرش قل تعالوا قل تعالوا اى غلام هين كه انّ اللَّه يدعو بالسّلام خواجه باز أاز منىّ و از سرى سرورى كم جو ، طلب كن ، سرورى